|
شادباش ...
|
||
|
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک |
در يك كرم پروانه—
هيچ نشاني
از تبديل شدن به پروانه اي زيبا نيست..
يعني از اين قشنگتر هم ميشه اميد به آينده رو فرياد زد؟واقعا...فوق العاده ست!
اي كاش اينجا بودي
آن گاه ساعتي در مچ دستت مي كشيدم
و بعد
وقت مي گرفتم از تو...
توي اين روزاي ابري ودل ابري تر من...شايد يه ضربه لازم بود تا به خودم بيام...يه تلنگر تلنگر يه دوست...شايد بايد از خودم خجالت بكشم..
ما را شكست نسيمي كوچك و تنها
با ما چه خواهد كرد طوفان خاك و باد...؟!
امروزنمره ي رياضي مو گرفتم.نصف اوني بود كه تخمين زده بودم...كلي به هم ريختم....همه فكر كردن واسه نمره است اما...واقعا گور باباي درس و...!چيزي كه منو به وحشت انداخت فرو ريختن باورهاي 20ساله ام بود.... باوراين كه تقدير وجود نداره و سرنوشت هر كس رو خود خودش مي نويسه...اين كه اگه تلاش كني هر كاري مي توني بكني...حتي مي توني پرواز كني...!!!
توي دارايي هاي نداشته ام فقط به هوش و خرد خودم افتخار مي كردم كه انگار خدا اونم ازم گرفت....
انگارتا حالا... بدجوري احمق بودم.
*رويت را به قصد رفتن مي چرخاني
به سايه ات چنگ مي زنم تا بماني...
تو رفته اي
من مانده ام و خلاء مشت شده در دستم....
*هر خاطره ي تو خاطره اي مي شود وقتي به ياد مي آورمش.
*****
شاديانه ي روز بهتررا/نه بهار درآستين دارد / نه از ستاره ي دنباله دار مي افتد /
ازاين كلمات افقي: / - چه طوري؟ / - چه خبر؟ / - اينها چه مي كنند؟ /
چيزي نشت نمي كند.
*******
آدما دو تا " ور"دارن.يا لااقل من كه دارم!..يكيشون همون ور شادمه..كه مدام بهم ياداوري مي كنه هنوز هم چيزاي قشنگ تو اين دنيا پيدا مي شه ا گه چشماتو به روش نبندي...
همين ور ه كه باعث مي شه وسط اتوبان توي اون سرسام آوري مطلق..يه هو چشت بيفته به يه گنجشك ودلت پر بشه ا زيه حس غريب...يا اين كه صبح ها بخواي ريه هاتو اون قدر از بوي بارون ديشب پر كني كه بتركن! به يه رنگين كمون واقعي بگي معجزه و...
خيلي از آدما به بهونه ي اينكه اين " ور"يعني بچگي يعني ديوونگي..كم كم كم كم اونو از ياد بردن چشاشونو به روي نشونه هاش بستن و معجزه هاي زندگي رو فراموش كردن!!!
من هم گاهي ابري مي شم.. وقتايي كه اون " ور"ديگه ام داره جولان مي ده...بوف بينا اسم اين ور منه..
وقتايي كه تنها يي رو با پوست و خونم حس مي كنم..وقتايي كه گريه امونم نميده...وقتايي كه جسد مي شم جسدي كه حركت مي كنه.... صداي زمزمه ي بوف بينا رو تو گوشم مي شنوم....
اگر مرده اي
بيا و مرا با خود ببر
واگر زنده اي هنوز
لا اقل خطي خبري
ردي رويايي
خوابي خيالي چيزي....
بي معرفت!
مي دوني چيه؟
آدم يه دوستي رو دوست داره...يه جوري كه خودش هم نمي دونه چه جوري!...هم نمي خواد..هم مي خواد...بعد يه هو انتخاب گزينه ي خواستن از آدم گرفته مي شه...تموم شد...پرونده بسته..نقطه سر خط.
دلم فقط دو تا گوش مي خواد كه به يه مغز تيز وصل باشه..همين..من بگم و اون گوش كنه...من بگم و تو گوش كني...آره با توام..اون بدل تو بود..بدل ها هم هميشگي نيستند عزيز نيستند!
|
|