تبليغاتX
شادباش ...
 
شادباش ...
 
 
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک
 
 

تو دلم يكي نشسته...

فكرم پيش يكي ديگه ست....

دارم به كدومشون خيانت مي كنم كه حالم اين قدر بده.....؟

 

 |+| نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 22:22  توسط سحر  | 

 

امروز دوبار جريمه شدم!

يه بار واسه وارد شدن به طرح زوج و فرد

يه بار واسه خارج شدن!

...

روزگار نفهمي ست!!!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 18:57  توسط سحر  | 

 

امروز خواهم خوابيد...

يك دل سير

تا سال ها خستگي از تنم در رود...شايد!

.

.

سال ها خواب مي بايد....

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 17:6  توسط سحر  | 

 

 

كدوم منم؟...اوني كه هرروز مي بيني؟يا اوني كه باهات حرف مي زنه؟...اوني كه همه فكر مي كنن هستي...يا اوني كه خودت دوست داري باشي....راه فراري از تصوير كودك وارت نيست وقتي اونو ...به جاي تو عوضي مي گيرن...وقتي همه فكر مي كنن "اون تويي"...اين كه من چي فكر مي كنم اهميتي داره؟...يا نداره؟...من كدومم؟...وقتي خودت در مقابل يه آدم هم محبوبي...هم منفور....من كدومم؟راه فراري نيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييست..........من اوني كه تو مي بيني نيستم..شايدم هستم.......

 |+| نوشته شده در  جمعه 10 آذر1385ساعت 16:9  توسط سحر  | 

 

 

اندكي صبر...

"سحر" نزديك است....

 

 

سحر اگه باغبون بود...الان باغچه ي خودش گل داشت....

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 9 آذر1385ساعت 20:31  توسط سحر  | 

 

نبودي كه ببيني

"بهار كوچك تو"

چگونه خزان شد و

زمستانش كردند...

كجايي...حالا...تا ببيني

"بهار بزرگي" شده ام اين روزها....

به وسعت آغوش تو...شايد.....

                                     امضا:همان بهار كوچك تو

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 21:25  توسط سحر  | 
 
  بالا