|
شادباش ...
|
||
|
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک |
تو دلم يكي نشسته...
فكرم پيش يكي ديگه ست....
دارم به كدومشون خيانت مي كنم كه حالم اين قدر بده.....؟
امروز دوبار جريمه شدم!
يه بار واسه وارد شدن به طرح زوج و فرد
يه بار واسه خارج شدن!
...
روزگار نفهمي ست!!!
امروز خواهم خوابيد...
يك دل سير
تا سال ها خستگي از تنم در رود...شايد!
.
.
سال ها خواب مي بايد....
كدوم منم؟...اوني كه هرروز مي بيني؟يا اوني كه باهات حرف مي زنه؟...اوني كه همه فكر مي كنن هستي...يا اوني كه خودت دوست داري باشي....راه فراري از تصوير كودك وارت نيست وقتي اونو ...به جاي تو عوضي مي گيرن...وقتي همه فكر مي كنن "اون تويي"...اين كه من چي فكر مي كنم اهميتي داره؟...يا نداره؟...من كدومم؟...وقتي خودت در مقابل يه آدم هم محبوبي...هم منفور....من كدومم؟راه فراري نيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييست..........من اوني كه تو مي بيني نيستم..شايدم هستم.......
اندكي صبر...
"سحر" نزديك است....
سحر اگه باغبون بود...الان باغچه ي خودش گل داشت....
|
|