|
شادباش ...
|
||
|
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک |
تو فرجه
هرصبح با اين احساس از خواب نخوابيده ي ديشب بيدار مي شم...
كه انگار فيل
لگدم كرده!!!!
يه بار جستي ملخك
دوبار جستي ملخك...
سه بار....
چهاربار.....
چرا آخر هر ترم همين حس ملخ بودن تو بار سوم بهم دست مي ده؟!!
آفتاب گردون شدم....
تو اما... خورشيد عوضي اي بودي.....
خسته ام خسته از همهمه ها...فريادها...هاي و هوي هاي بي حاصل
خسته ام از عصبيت هاي بي منطق..از نبض روي شقيقه ات...
خسته ام..خيلي خسته...
دعوا
فرياد
صداي دورگه
فحش...
"""""دهنت رو ببند!!"""""
One day I'm going to grow wings
A chemical reaction
Hysterical and useless
...Hysterical and
Let down and hanging around
Crushed like a bug in the ground
Let down and hanging around
گاهی مسیرها از آنچه به نظر می رسیدند
طولانی ترند....
بد طولانی ترند!!
|
|