|
شادباش ...
|
||
|
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک |
ازعكساي 3در4 بدم مياد...
همه توش شبيه هم اند
و
هيش كي شبيه خودش نيست......
و مرگ این بار آن چنان نزدیک بود
که
تمامی وجودم
را به آتش کشید
...I just wish you peace,dear panje
يه روزي يه آدم شريفي گفت:
"عصب هيچ موقع به درد عادت نمي كنه"
راست مي گفت....
لامصب!
سرزنشم نكن
كه چرا نوشته هايم تاريك اند....
نوري بتابان اگر مي تواني
...و گر نه....
نمي دونم...شايد اگه مردن به اين سادگي بود زندگي اين قدر سخت نمي گرفت....
چشمانم را به آسمان مي دوزم...تا اين دو گودال سياه از چشمانم تا اعماق وجودم راهي شوند...شايد كه نوري...كورسويي تابانده شود...شايد لرزش دستان و شانه هاي تنهايم را آفتاب پايان بخشد زيرا كه مرا انتظاري از زمين و زمينيان نيست....
|
|