تبليغاتX
شادباش ...
 
شادباش ...
 
 
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک
 

 

دستامو باز مي كنم و شروع مي كنم به چرخيدن

دور خودم

وايميستم!

حالا

من مركز زمينم!

همه چيز به دورم مي چرخد!

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 13:25  توسط سحر  | 
 

يكي اون سر

يكي اين سر

به آسمون زل مي زنم

تنها چيزيه كه بهم وصلمون مي كنه

...

تار مي شه...

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 10:57  توسط سحر  | 

 

گاهي نتيجه ي آرزوهامان آن قدر دير مي رسند

كه ما مدت هاست

از آن جا رفته ايم....

 |+| نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 20:9  توسط سحر  | 

"معجزه كافي نيست."

بدجنسیه...

خیلی.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 0:14  توسط سحر  | 
 
  بالا