|
شادباش ...
|
||
|
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک |
ايستاده در پناه زره آهنينم گارد گرفته ام
كافي است ، زره را بيندازم
تا هق هق سر دهم....
وحشتناك اين جاست كه در اوج منفي ترين احساساتم هم ، محكومم كه منطقي باشم ! قبول كنم كه تقصير هيچ كس نيست...
شدم يه خط ممت---------------------------------------------------------------د
درامتداد ساير روزمرگي هام
!
زمان آن رسيده كه حقيقت درباره ي فاوست گفته شود.همه بيش از اين دروغ گفته اند و گوته بيش از همه ؛
او نبوغ آسا دروغ گفته است...
مصيبت فاوست ابدا در اين نيست كه روحش را به شيطان فروخته است.
مصيبت واقعي اين است كه شيطاني در كار نيست كه روحت را بخرد.
اصلا
.
.
.
"خريداري" وجود ندارد!
"رومن گاري- ميعاد در سپيده دم"
|
|