|
شادباش ...
|
||
|
in stockholm دلتنگیای بزرگ یه آدم کوچیک |
Comment شده ام اين روزها...حتي بدون //
نه run مي شوم....
نه error مي دهم!
PS)بدي اش اين است...كه اتفاقا اصلا بد نيست!
ساز كه مي زنم
فراموش مي كنم تمرينا ي عقب افتاده دارم
ساز كه مي زنم
فراموش مي كنم محاسبات عقبم
سازكه مي زنم
فراموش مي كنم وقتي براي پروژه نيست
سازكه مي زنم
فراموش مي كنم ايتاليا باخته
سازكه مي زنم
فراموش مي كنم قراره برم
سازكه مي زنم
فراموش ميكنم
كه هستم،كجاهستم،چراهستم
كه نيستم،كجانيستم،چرانيستم
انگشت هايم را به كليدها پيوند بزن....
مي خواهم فراموش كنم.
پروپروپر كلاغ پر
كيف و كتاب و دفتر
پرزدش و هوا رفت
And this time It`s not coming back to earth..again…
I`m sad,real sad….
يه زماني اين جمله رو با خط خوش تو يه تابلوبه ديوار اتاقم چسبوندم :
"هي فلاني!
زندگي شايد همين باشد!"
هنوز هم هست،فقط سه كلمه به تهش اضافه كردم !همين!
"So F.*.*.k it!!"
Have you ever fell in love….
|
|